![]() |
|
||||||
|
|
چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳ يک شعر تقديم به تو.... يک ميل،يک خواهش هوای سرد و يخ زده،شب گذار می شود*به سوی خانه ای که سقفش آشکار می شود به منزلت رسيده ام،ولی تو باز می کنی*خلاف ميل باطنی،دلت کنار می شود نوبت خوهش من و عمل به دست ناز تو*که جرم بعد خواهشم چوبهء دار می شود و من که خواهشم شدم،به پای تو آب شدم*تو رو به من نمی کنی،دلم سوار می شود ولی تو در نگاه خود باز سکوت می کنی*دوباره قلب عاشقم جريحه دار می شود سپس تو با ترس همه به روی مثل خواهشم*نگاه ناز می کنی،دلم قرار می شود فرشته،زنده،بی کفن،تب،و به اشک چشم من*هوای صاف صورتت دوباره تار می شود سر و صورت ماه تو به جرم خواهش دلم*ميان ميل وحشيانه استتار می شود تو فکر بی خيالی جرم من و ترس همه*و من که ذره ذره ام فکر فرار می شود ولی بدان که خستگی مجال آن نمی دهد*صدای ناله های تو که بی وقار می شود و ای تمام موج شب،به من بگری و ناله کن*سرم فدای ميل من به چوب دار می شود با نظرهاتون راهنمايی و خوشحالم کنيد------->
¤ نوشته شده به قلم حاجي جون دراين زمان ۱٠:٤٧ ق.ظ توسط kazem sadeghi یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۳ يک شعر تقديم به تو.... حسنی می گفت بياين بريم بازی کنيم،چرا نمی رفتن بقيه؟ موی بلند،روی سياه،ناخن دراز واه واه واه... بالاخره حسنی تميز و پاک شد. اما يه روز،يکی رو ديد. --وای خداجون.اين ديگه کيه؟همش می گفت:حموم چيه؟سلمونی کيه؟يه نيم نگاه اون واسم،هزار تا آب پاکيه... حالا تو ده،همه می گن:حسنی چشه؟باز دوباره موهاش بلنده،ناخنش مثل کلنگه،سر و روش سياه رنگه. فکر پريشون،چشای گريون،يه دل مجنون.واه واه واه... نظر يادتون نره---------->ممنونم
¤ نوشته شده به قلم حاجي جون دراين زمان ۱٢:٤٧ ق.ظ توسط kazem sadeghi شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸۳ يک شعر تقديم به تو... فکر،نگاه،خاطره،ذهن به سوی بد شدن قلم،دو خط زنده شدن،به ضرب صفحه رد شدن نقطه،صدای وهم تو،به سوی نابودی من زخم،و خون جوهرم،کمی تو را بلد شدن نظر يادتون نره-------->قربون همتون با پيامهای قشنگتون
¤ نوشته شده به قلم حاجي جون دراين زمان ۱٠:٢٥ ق.ظ توسط kazem sadeghi سهشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٢ ويروس چت!!! مراحل رشد و نمو و زندگی چت در انسان(پسران)! چت معمولاً با این شروع میشه که شخص میبینه دوستاش میگن تو چت دختر تور میکنیم !این جناب رو جو میگیره و مودم می خره.این تولد ویروس چت در بدن انسانه.خلاصه جناب اولین چیزی که میریزه تو هاردش یاهو مسنجره!یارو شروع میکنه به چت کردن و معمولاً اولش ضد حال می خوره.چون سرعت تایپش پایینه.یواش یواش سرعت تایپ بعضی چیزا مثل salam/asl plz بالا میره و از چت کردن خوشش میاد.تو این مرحله کارش میشه رفتن به رومها و pm دادن به همهء دخترای روم و معمولاً salam/asl plzمیشه اولین چیزی که تو pmهاش پیدا میکنی!(از این IDها 80% پسرن)مرحلهء بعدی رفتن تو روم اصلیه که از اونجا چت میکنن و از اونجا خوششون میاد و در ادامهء همین مرحله talk گرفتن خوراکش میشه و شروع میکنه به کل کل به پسرا و دعوا سر دخترا!!!در پایان این مرحله شخص احساس میکنه که talk گرفتن زیاد حال نمیده و برای ارضای خودش میره سراغ یه کار توپ که بتونه باهاش حسابی حال کنه.تو این مرحله،اول یه IDدختر میسازه و میره با پسرا چت کنه.تو این مرحله از اینکه تا وارد یه روم میشن و همه بهشون pm میدن لذت میبرن و میگن:ای بابا سرمون شلوغ شدااااااااااااااا.تو این مرحله سرعت تایپشون عالی میشه. یه مدت دیگه میگذره میبینه بابا اینم مال نشد.شروع میکنه با IDدختر،با دخترا رفیق شدن.که آخرشم همین که به دخترا میگه من پسرم یا فحش میدن و ignore میکنن یا هم که میگن بهتر!!!پس از مدتی IDدختر رو رها میکنن و میرن سراغ IDقبلی خودشون.تو این مرحله،اگه یه نگا به لیست دوستاشون بندازی میبینی که نصفشون کسانی هستند که جناب رو با اسم مستعار میشناسن و فکر میکنن که حاجیمون مایه دارترین پسر دنیاست و نصف دیگه اونایی هستن که حاج آقا رو کامل کامل میشناسن.واسه همین خاطر لیست Add Friendرو به دو قسمت اونایی که میشناسنش و نمیشناسن تقسیم میکنه.مرحله بعدی اونه که حاجی جون از روم زده میشه و فقطAdd Friendخودشو حفظ میکنه و دیگه حال و حوصلهء pmدادن به خانومای روم رو نداره.تو این مرحله فقط دنبال IDدخترایی که میشناسه میگرده و Add میکنه و بلافاصله معرفی میکنه.مرحلهء بعدی خطرناکترین مرحلهء چته که برای بعضیا طولانی مدت و برای بعضیا که زود تموم میشه ،سه ماه بیشتر طول نمیکشه.تو این مرحله همه بسیار معتاد چت شدن و بد جوری از لحاظ روانشناسی ضربه میخورن و به طور کامل تضعیف روحیه میشن.این مرحله که من اسمشو سنگی شدن گذاشتم،مرحله ایه که طرف بدون دلیل online میشه و می خواد offline messageبخونه،در حالی که یک دقیقه پیش چک کرده بود!تو این مرحله وقتی یارو online میشه،خودشم نمیدونه واسه چی online شده.خودتم حس میکنی که از جنس سنگ شدی و عاطفه حالیت نمیشه.امان از دست این مرحله که با افکار همه بازی میکنه تا جایی که شبا خوابAddFriendتو میبینی!چون تو چت به راحتی خالی میبستی،حالا هم راحت به بابا مامان دروغ میگی!تو این مرحله انگار که همش منتظر پیغام کسی هستی و همش میری ببینی که پیغام گذاشته یا نه و اگه نذاشته بود از دستشون الکی دلخور میشی!تو این مرحله که باشی،از هر چیزی مهمتر،چت کردنت میشه و بیشتر به بقیه پرخاش میکنی.یه هو چشات رو باز میکنی میبینی افت تحصیلی پیدا کردی. نمیتونی ونمیدونی چطور جبرانش کنی.بعضیا تو این مرحله اینقدر online میشن که دوستاش بهش میگن YahooHelper،یارو هم حال میکنه!این مرحله معمولاً با کمبود پول برای پرداخت قبض تلفن و پول Account تموم میشه.آخر ترک کردنشم معمولاً تو کافی نته که هفته ای دوسه بار بیشتر online نمیشه و OfflineMessageمیخونه.توی ترک این مرحله است که یه چیزایی راجع به بوت و هک و کرک و این جور چیزا به گوشش میخوره و واسش جالب میشه.پس دوباره پاشو میذاره تو چت و اینترنت.اولش که داره یاد میگیره،هر جا میره میگه:من هک میکنم و از این جور حرفا.در صورتی که تازه داره یاد میگیره.میزان online شدن تو این مرحله،متوسطه.یعنی نه کم و نه زیاد.این مرحله اینقدر واسشون شگفت آور و هیجان انگیزه که تا آخر هک پیش میرن و وقتی هم که خوره هک شدن،میبینن که اگه جایی نمی گفتن ما هک بلدیم بیشتر به نفعشون بود.این جور آدما معمولاً روزی نیم ساعت online میشن و هر دفعه با هزاران pm روبرو میشن.!!! نظر فراموش نشه---------->
¤ نوشته شده به قلم حاجي جون دراين زمان ٦:۳٩ ب.ظ توسط kazem sadeghi جمعه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٢ حکايتی و روايتی روزی به دیگر سرای کهنه پوشان و پا برهنگان که بویی چند از تمدن همی نبرده بودند وهمهء مردمان عریان جامه به حمل و نقل با الاق و در فراکلاس آن با قاطر مشغول همی بودند،ناگهان از طایفهء نفله آباد ده،در رویاهای جوانکی همی بزد که وسیله ای خریداری بنماید که کنون اهل ادب و زبان پارسی بدان نام نهاده اند «اتومبیل».در پی چنان فکر مستانه ای به شهر غربت تن همی داده تا با اتومبیل خویش به جمع یاران بپیوندد و در آن آمال و امید بود که با وسیلهء خود در ده،"دخترکش"همی خواهد شد ودر این رویاهایی بسی شیرین با صحنه ای از نمایشگاه اتومبیل مواجه همی گردید که هوش از سربرفت و مصمم بدان جا قدم نهاد و وارد همی گردید.چشم در چشم اتومبیل انداخته،محو در تماشای این ناز بود که نداییی ز صاحب نمایشگاه بر آمد که توی دهاتی را چه به ماشین خریدن و آن هم از آن نوعش!!!(حالا از کجای تیپش پی به دهاتی بردنش برده بود،هنوز کشف نگردیده؛البته به استناد برخی روایات گویند که آدم شناس نیز بوده)این حرف خرد کنندهء صاحب نمایشگاه.به قهرمان داستان اینجانب بر همی خورد و پرسید که این عروسک مامانی مشکی را نام چه باشد؟صاحب ماشین به وی نهیبی چند همی زد که:« تو نامش ندانی و بروی برایت بسی بهترباشد،عاشق جمال که اکنون هستی،از آن ترسم که عاشق نام نیز شوی و شب و روز خواب از چشمت بگریزد!!!» به او همچنان بر می خورد و دوباره خواستار نام شد!؟تا اینکه مرد فروشنده با اکراه تمام بدو پاسخ همی داد:«الگانس»وی مسرور گردید که اسم بس زیبایی دارد پس آن را می خرم!مرد فروشنده تا OK مردک را دید با رفقای خویش ساعتی چند بر وی خندیدند و مرد داستان این حقیر با عصبانیت تمام از حجره بیرون همی زد تا به جایی دگر رود.در راه به فکر افتاد که نکند ایشان از جیب و دخل ما می دانند و اینگونه می خندند!سپس به فکرش افتاد که برای آنکه در جای دگر به وی نخندند،اکنون نزد کسی برود و سؤال کند.در پی این فکر به نزد بقالی رفت و بدو فرمود که من ....تومان وجه رایج مملکت در بساط همی دارم،وچون قصد ماشین کردم چه نوعش به من می رسد؟بقال بیچاره هفت ساعت اول می خندید و در هفت ساعت دوم با حال روده بری،آدرسی بدو داد و باز خندید!جوانک این داستان آدرس را گرفت و راه افتاد.در راه ماشینهای متفاوتی از نظرش می گذشت و او در فکر الگانس بود.به محل همی رسید و سراغ فروشنده گرفت و مبلغ خویش با او در میان بگذاشت و مرد صاحب ماشین که سر و کارش با همان مقدار پول و پله بود،ماشین به آن قیمت را نشانش داد و او نیز رفت و دید و مجبوراً پسندید و نشست و گریست و راند تا ده و مواجه همی گشت با رفقای خود و می دید و می شنید که مردم با دیدن ماشین او،خدا را به خاطر نعمتی چون الاغ شکر می گفتند. نظر يادتون نره------------>
¤ نوشته شده به قلم حاجي جون دراين زمان ٧:٠۱ ب.ظ توسط kazem sadeghi یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢ آورده اند که..... آورده اند كه در دياري شخصي از بخت مرتفع،در يكي از دانشكده هاي پايتخت ايران زمين قبول همي گرديده و عزيمت سفر و اقامت به ديار دگر را مي نمايد.پس از اندي به ديار خويش باز گشت همي كرد تا طبق آداب و رسوم قديمي ديار،صلهء ارحامي نموده و نيز قبوليت و سكني گزيدن در آنجا را به رخ ديگران همي بكشاند.سپس اين كار را نموده و پس از زيارت مامان جان محترم،به جمع رفقاي قديمي پيوسته ضمن عرض ادب،به انواع سؤالاتي چند از رفقا و هم دياريهايش راجع به چگونگي زندگي در شهر طهران پاسخ داده و مشروح كامل را به اطلاع ايشان همي رسانيد.در ميان جمع،شخصي از اهالي،سر مبارك به سنگ برخورد همي كرد كه:«اي بابا!!! چه نشسته ام؟!!!به ديار فقرا گرسنگي كشيدن چه معنا دارد وقتي كه مي توان به دياري دگر(طهران)آسوده خاطر شغلي دست و پا نمايم و نان شكم خويش را در همي آورم؟؟؟»سپس با برنامه اي قبلي به بهانهء همراهي و بدرقهء دوست دانشجوي خود،وي را تا سر خط همراهي نمود و از آنجا بود كه مادر و پدر و ديگر بستگان را دودره همي كرد و ديار را به مقصد شهر آرزوهاي خود ترك همي نمود.روز اول در تهران،تصميم به پيدا كردن يك عدد چهارديواري و يك متر سقف كه از آن آب باران نچكد همي گرفت تا بتواند شب را سپري بنمايد،پس اين كار را مي نمايد و از آنجا شروع همي كرد كه:«اي بابا!اين همه بنگاه معاملات املاك تو اين شهر وجود داره،ماشاالله ماشاالله كه تو مغازه ها يكي در ميون بنگاه معاملاته،تو يكي از اونا يه چهارديواري واسه ما گير مياد ديگه!!!». . .و پس از پرس و جو از ۳۵۴۶۹۸۹۶ بنگاه معاملات املاك،نتيجه همي گرفت كه حرف روز اولش چندان با حرف راست مطابقت نداشته و سقفي كه چكه نكند و چهار ديوار كامل داشته باشد اصلاً در شهر طهران يافت نمي شود و اگر هم يافت شود،براي هر نيم سانت آن مجبور به پرداخت مبلغي مي باشد كه تا كنون در ديار آنان چنين مبلغي گزارس همي نگرديده و او مي داند كه تا ۲۰سال ديگر نيز گزارش نخواهد شد.(مگر به كشف گنج)از اين رو در روز دوم تصميم به يافتن چهار ديواريي همي گرفت كه كمي نم هم اگر از سقف آن چكه همي كند،ايراد نداشته باشد؛يعني آنكه حالا چهار ديوار داشته باشد،سقفش خواه سوراخ!كه از بخت خوشش در بنگاه ۳۵۶۶۵۳ام،چنين چهار ديواريي كشف نمود كه به استناد مشهورترين روايات،اين كشف به عنوان يكي از بزرگترين اكتشافات قرن اخير در تاريخ ثبت همي گرديده است.كشف اين چهار ديواري و سقف،مصادف با پرداخت مبلغي بود كه او در همهء عمرش پس انداز همي نموده بود.سپس آن را پرداخت همي كرد فقط به عنوان اجارهء ۳ماه اول!!! در روز سوم تصميم به كشف شغل نمود كه ديگر ادامهء داستان را به عهدهء شما مي سپارم تا خود شما با توجه به شناختي كه از وضعيت شغل در ايران،خصوصاً تهران داريد،داستان را به پايان برسانيد.فقط همين قدر بگويم كه آخر اين جستجوي بي نتيجه،به بازگشت او به ديار اوليه در روز چهارم و عذر خواهي او از مادر و ضرب و شتم حدود ۶۵۴۰۲۶۸ضربهء شلاق با كمر بند توسط پدر گرامي منجر همي گشت و ايشان در اين تجربهء تلخ،پشت دست مبارك را داغ همي نمود كه دگر از اين غلطها ننمايد و فهميد كه بايد بداند دانشجو جماعت با ديگر اقشار فرق همي مي كنند. فعلا بای بای
¤ نوشته شده به قلم حاجي جون دراين زمان ٩:٥٧ ق.ظ توسط kazem sadeghi چهارشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٢ دستور پخت غذا برای شروع بذار ببينم چی بگم بهتره؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهــــــــــــــا!!!يافتم!دستور پخت غذا چتوره؟ عاليه؟می دونستم که شما هم با من هم عقيده ايد. امروز برای يک ناهار حسابی خودتونو آماده کنيد. مواد لازم: ۱ـوقت اضافی به مدت ۳ تا ۴ ساعت ۲ـرايانهء مجهز به اينترنت ۱ عدد ۳ـکارت اينترنت(۵-۱۰۰ساعته) به مقدار لازم ۴ـموضوع يا سوجهء توپ هر چه بيشتر،بهتر ۵ـفضای خالی در نت(مثل وب لاگ) ۱عدد دستور پخت: ابتدا کامپيوتر را در وقتی که از درس دودر کرده ايد اکنون غذا آمادهء خوردن است
¤ نوشته شده به قلم حاجي جون دراين زمان ۱:٤٩ ب.ظ توسط kazem sadeghi |
||||||
|
Bahareh Joon
|
|||||||
